میرزا حسن و دکتر تولوزان

میرزا حسن و دکتر تولوزان

مرحوم مخبرالسلطنه در کتاب خاطرات و خطرات نقل می‌کند که:

جهانگیرخان وزیر صنایع اواخر دورۀ قاجاریه به شقاقلوس(*) پا مبتلا گردید. معالجات اطبای معروف مؤثر واقع نگردید. پزشک مخصوص دربار آقای دکتر تولوزان فرانسوی تنها چاره را قطع پای جناب وزیر دانست و گفت: برای نجات جان ایشان لازم است هر چه زودتر آن پا بریده شود. خبر قطع پای جهانگیر خان به گوش خانم‌های اندرون رسید. آنها بنای مخالفت را گذاشتند ولی تصمیم همان بود که پزشک فرانسوی گرفته بود. خانم‌ها پیغام دادند حال که می‌خواهید پای آقای وزیر را قطع کنید، اجازه دهید میرزا حسن، جراح‌باشی محله هم بیاید و عیادتی از پای آقا بکند و در قطع پا با ایشان مشورتی بشود. میرزاحسن وقتی از پای آقای وزیر معاینه به عمل آورد گفت: هیچ احتیاج به قطع پای آقا نیست و من تعهد می‌کنم که در ظرف یازده روز آن را معالجه نمایم. وقتی ادعای میرزا حسن حکیم را به اطلاع دکتر تولوزان فرانسوی رساندند، او سخت عصبانی شد و گفت:  "این «پدرسوخته» بی‌جهت لاف می‌زند. این پا باید هر چه زودتر قطع شود. وگرنه موجب مرگ جهانگیرخان می‌شود. " ولی اهل منزل معتقد بودند که باید به میرزا حسن حکیم فرصت داده شود، شاید بتواند در عرض یازده روز آن را معالجه نماید و اگر در عرض این مدت نتوانست آن وقت آقای دکتر تولوزان پا را قطع نماید. بالاخره معالجه پا به میرزا حسن محول شد. میرزا حسن در سه نوبت زالوی زیادی به پای بیمار ریخت و بعد از سه نوبت، ضمادی که خود ساخته بود به پا مالید، درست در روز یازدهم از اطرافیان بیمار خواست تا از آقای دکتر تولوزان [فرنگی] دعوت کنند که پا را ملاحظه کند. دکتر تولوزان وقتی پا را دید بهبود آن را تأیید کرد و از اینکه قبلاً به میرزا حسن ناسزا گفته بود معذرت خواست و گفت: "من خود سزاوار ناسزا هستم" و صورت او را بوسید و دویست تومان به میرزا حسن داد.

(داستان‌های پزشکی، تألیف دکتر شفایی، ص 248)

(*) «شقاقلوس» یا قانقاریا کلمۀ یونانی است، یعنی فساد کامل حیات در یک عضو و تباه شدن رگ‌ها و اعصاب آن عضو (فرهنگ امیرکبیر).

+ نوشته شده توسط حمید در ۱۳۸۹/۰۶/۰۱ و ساعت 12:58 |