نوشتاری از مدیر وبلاگ: مجاهدان نبرد تاریخی ( تأملاتی در سبک زندگی جهادی)

نوشتاری از مدیر وبلاگ

مجاهدان نبرد تاریخی

( تاملاتی در سبک زندگی جهادی)

 

منتشر شده در: هفته نامه پنجره ( موضوع سبک زندگی جهادی)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ بشریت همواره صحنۀ درگیری بین دو جبهۀ حق و باطل بوده است و حیات مؤمنانه تنها در ورود به این نبرد تاریخی است که معنا می‌یابد. زیرا اگر انسان در هر بعدی از ابعاد زندگی فردی و اجتماعی‌اش، خود را بی‌نیاز از اتصال به ولایت حقۀ الهی بداند، بی‌درنگ تحت ولایت باطل اولیاء طاغوت قرار می‌گیرد و هیچ محل فراغتی در این بین وجود نخواهد داشت. لذا هیچ بعدی از ابعاد حیات انسانی نیست که محل نزاع بین دو جریان حق و باطل نباشد و به تبع آن، هیچ شأنی از شئون زندگی انسانی نیست که مستغنی از جهاد با جبهۀ باطل باشد. از این‌رو «زندگی جهادی» به سبکی از زندگی اطلاق می‌گردد که حیات انسانی را به صحنۀ مبارزه‌ای همه‌جانبه و مداوم بر علیه جبهۀ باطل تبدیل نماید تا از این طریق، امکان مشارکت او را در اقامۀ تاریخی جبهه حق فراهم آورد. از این منظر، زندگی غیر جهادی، در قاموس حیات طیبۀ اسلامی کاملاً بی‌معنا است و زندگی جز در مبارزه معنا پیدا نمی‌کند. اما عدم توجه به ذات انقلاب اسلامی که همان «برون‌رفت کامل از عالَم غربی» است باعث فروکاست این نبرد همه‌جانبه به برخی ابعاد نظامی، سیاسی و اعتقادی در ذهن اکثریت ما شده تا نظام ولایت طاغوت که امروز در قالب تمدن غرب ظهور پیدا کرده است، فرصت داشته باشد از طریق نظام آموزشی خود به ابعاد مختلف زندگی ما در راستای توسعۀ مدرنیته جهت بدهد و نیت‌های انقلابی ما را در پیچ و خم معادلات و محاسبات مادی‌اش به عاملی جهت تثبیت مبانی باطل خود تبدیل نماید. مشکلی که وجود دارد این است که هنوز در ذهن اکثریت ما غرب به عنوان يک فکر و فلسفه‌اى که مغايرت ذاتى با منظر وَحي دارد، مورد بررسى قرار نمي‌گيرد، و نهايتاً غرب به جهت سکس و مشروب و شیطنت‌های سیاسی و نظامی‌اش مورد انتقاد مذهبي‌هاى ما است. از این‌رو با مطلوب دیدن علوم غربی که مجاری نفوذ فرهنگ و جهانبینی الحادی غرب‌ در جامعه هستند، زمینه را جهت بسط مدرنیته در درون انقلاب اسلامى فراهم کردیم و در چنین شرایطی که نظر به ذات انقلاب اسلامی نداشته باشیم، حرکت‌های جهادی ما نیز آفت‌زده شده و در وجوه بسیاری، منظری جز غربی شدن را پیش روی ما نمی‌گذارد. به عنوان مثال، یک دانشجوی رشتۀ روانشناسی اگر بخواهد در فعالیت‌های دانشجویی خود به تقویت پایه‌های نظام جمهوری اسلامی و مبارزه با دشمنان داخلی و خارجی آن بپردازد، فوراً به سمت فعالیت‌های سیاسی که مستقل از رشتۀ تخصصی او هستند جذب می‌شود، زیرا از نظر بسیاری از ما، رشته‌های تخصصی دانشگاه فقط علم‌اند و خطری از جانب آن‌ها ما را تهدید نمی‌کند و وظیفه‌ای که در قبال آن داریم، یادگيری و بکارگیری آن است. از این جهت، آن دانشجوی روانشناسی، با نیّتی انقلابی، در فعالیت سیاسی خود به جهاد برای ترویج و گسترش شعار «سیاست ما عین دیانت ماست» می‌پردازد اما در فعالیت‌های تخصصی خود به بهترین عامل جهت ترویج و نشر شعار «علم ما جدای از دین ماست» تبدیل می‌شود و به‌واقع، هرچه در جهاد سیاسی خود در جهت مبارزه با جریان اقامۀ باطل رشته است در فعالیت تخصصی خود پنبه می‌کند! از سوی دیگر اگر همین دانشجو بخواهد به جهادی علمی مشغول شود، چون علم روانشناسی را در اتصال به مبانی باطل معرفت‌شناسی غرب نمی‌بیند تمام همت خود را صرف یادگیری آن و سپس تولیدات علمی بر اساس همان مبانی غربی می‌کند و در نتیجه هر تولیدی که ناشی از این مبانی باشد نه تنها در فرایند توسعۀ تمدن اسلامی نقشی ایفا نمی‌کند که موجب توسعه و تثبیت تمدن غرب می‌گردد و از این منظر نیز جهاد علمی او در جهت مبارزه با جریانی که قصد اقامۀ باطل را دارد کارآیی ندارد. تولید علم بر اساس پارادایم‌های غربی باعث جاری شدن مفاهیم باطل معرفتی موجود در مبانی الحادی غربی در جامعه می‌شود و بذر شکاکیت نسبت به مبانی انقلاب اسلامی را در ذهن و قلب مردم و بخصوص محصّلان این علوم می‌پاشد و دانشجویان معتقد به مبانی انقلاب اسلامی درصدد مقابله با فضای ایجاد شده برمی‌آیند تا با برگزاری همایش‌های قرآنی به تقویت معنویت قشر دانشجو و جبران مافات نائل گردند، اما این جهاد قرآنی نیز چون با پیش‌فرض مطلوبیت علوم سکولار مدرن انجام می‌گیرد به تقویت نوعی از معنویت در قشر دانشجو می‌پردازد که هیچ تشکیکی در مبانی باطل علومی که به هدف انهدام اصول و مبانی الهی انقلاب اسلامی تولید شده‌اند، نداشته باشد و نه تنها مزاحم موجودیت غربی نگردد که در مواقع لزوم به تمجید و تطهیر آن نیز بپردازد تا به بهانۀ علم‌‌آموزی و کسب دانش، دین را نیز به عنوان حامی و پشتیبان، به عاملی جهت مشروعیت توسعۀ غربی تبدیل کند! حال با چنین رویکردی، اگر بخواهیم به موضوع انتظار و مهدویت نیز بپردازیم، به قرائتی از مهدویت روی خواهیم آورد که در امتداد خط ترسیم شدۀ اندیشۀ مدرن قرار داشته باشد و نه تنها در برابر آن قرار نگیرد که باعث استکمال آن نیز باشد! زیرا حضرت ولی‌عصر «ارواحنا فداه» آغازگر عصری هستند که علم، معرفت، آبادانی و توسعۀ انسانی در آن به اوج خودش می‌رسد و چه کسی است که ملزومات توسعۀ غربی را چیزی جز علم و معرفت و آبادنی بداند؟! و اگر چنین بیاندیشیم، دیگر قیام حضرت نه دربرابر غرب که برای رفع موانع توسعۀ غربی خواهد بود. همان توسعه‌ای که امروز به دنبال آن هستیم و برخی دول غربی را مانع تحقق آن می‌بینیم! و اینگونه است که جهاد اعتقادی ما نیز در استخدام توسعة اندیشۀ مدرن قرار خواهد گرفت تا حتی امر ظهور حضرت را نیز در اذهان مردم ما به عاملی جهت بسط مدرنیته تبدیل نماید. بر این اساس می‌بینیم که امروز وقتی صحبت از زندگی جهادی می‌شود، بیشتر توجه ما معطوف به مجاهدات نفسانی و ریاضت‌های جسمانی و فرهنگسازی در جهت ارتقاء عناصری است که از ملزومات «ایجاد» حرکت‌های جهادی و «تداوم» آن هستند، اما از معادلاتی که این انگیزه‌های جهادی را به گونه‌ای هدایت نماید که حیات انسانی را به صحنۀ مبارزه‌ای تمام‌عیار بر علیه جریان باطل در عالَم مبدل سازد، خبر چندانی نیست. به همین دلیل تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با اینکه مردم ما در ذات خود با مفاهیمی پیوند داشتند که عدم مطلوبیت حکومت شاه را حس می‌کردند اما بستری که بتواند شرایط ظهور اراده‌های آنان را در جهت مقابله با حکومت طاغوت فراهم کند پیدا نمی‌کردند و اراده‌های انقلابی ایشان در حد اجرای برخی مناسک عبادی و اعتقادی فردی متوقف شده بود و امکان جاری شدن در عرصه‌های اجتماعی را نداشت. حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» با طراحی معادلات سیاسی و حکومتی، راهی را به مردم نشان دادند که از آن طریق یتوانند تمایلات انقلابی خود را در سطحی بالاتر از آنچه در قبل میسر بود به ظهور برسانند. در نتیجه، به واسطۀ این معادلات، نزاع بین جریان حق و باطل در ابعاد سیاسی و برخی ابعاد اعتقادی به فضای خارج از ذهن کشیده شد و برخی اصول اسلامی از حالت مفهومی و انتزاعی خارج شدند و در سطح جامعه و زندگی مردم عینیت پیدا کردند و بدین‌گونه امکان مشارکت بیشتر مردم در نبرد تاریخی جبهۀ حق فراهم آمد. اما انقلاب اسلامی، انقلابی جهت رویارویی صرفاً سیاسی با تمدن غرب نبود بلکه فقط مقدمه‌ای جهت ورود به این نبرد تاریخی بود و حضرت امام از همان ابتدا به دنبال راهی جهت خروج همه جانبۀ ملت ایران از سیطرۀ عقلانیت غربی بودند و تاکید داشتند که: " انقلاب فرهنگی در تمام زمینه‌ها در سطح کشور [دنبال شود]" تا با تولید معادلات بیشتر، سایر وجوه زندگی ما نیز رنگ جهادی به خود گیرد و با خارج شدن از حاکمیت روش‌های غربی به صحنۀ منازعۀ عینی جریان حق و باطل مبدل گردد. در واقع، زندگی جهادی، می‌تواند تا به مرحله‌ای پیش برود که حتی جزئی‌ترین امور آن همچون نحوۀ خورد و خوراک و پوشاکش باعث تقویت جبهۀ حق و تضعیف جبهۀ باطل گردد و این میسر نمی‌شود مگر با تولید علومی که بر مبنای معرفت‌شناسی اسلامی به تولید معادلاتی جهت هدایت عرصه‌های مختلف حیات انسانی بپردازند تا از این طریق، امکان ورود تمام ابعاد زندگی انسان را به نبرد تاریخی جبهۀ حق فراهم آورند. اما در حال حاضر با اینکه مردم ما چنین تمایلاتی را در خود حفظ کرده‌اند لکن به علت عدم تولید معادلات اسلامی در شئون مختلف زندگی، جهت رفع حوائج خود از همان نسخه‌ها و فرمول‌هایی استفاده می‌کنند که تمدن غرب،‌ جهت مدیریت زندگی بشر آماده کرده‌ است و بدین‌گونه، از توسعۀ مشارکت خود در نظام اقامۀ حق، باز مانده‌اند و سبک زندگی جهادی را در ابعاد محدودی از آن پیگیری می‌کنند. بر این اساس، یکی از جهادی‌ترین فعالیت‌های حال حاضر، آن فعالیتی است که به تولید معادلات اسلامی جهت مدیریت ابعاد مختلف زندگی بشر بپردازد. زیرا این فعالیت نه تنها زندگی فعالانش را به عرصۀ مبارزۀ حق علیه باطل تبدیل می‌کند که راهی را جهت جهادی کردن سبک زندگی سایر افراد جامعه باز می‌کند و امکان ورود یک امت را به ابعاد جدیدی از نبرد تاریخی‌اش فراهم می‌آورد.
 از سوی دیگر، انقلاب اسلامی پس از عبور از انقلاب سیاسی و دوران جهاد نظامی، امروز وارد یک مبارزۀ علمی و فرهنگی با دنیای غرب شده است تا با ارائۀ مدل جدیدی از زندگی، الگویی جهت ارائه به سایر کشورها تولید نماید. از این‌رو رهبر معظم انقلاب (حفظه‌الله‌تعالی) با مطرح کردن «جنبش نرم‌افزاری و نهضت تولید علم» تولید علوم اسلامی را از جامعة علمی کشور مطالبه کرده‌اند تا جایگزین علوم غربی در مدیریت زندگی بشر گردد. از جمله می‌فرمایند:

 " پايه و مبناي علوم انساني يي كه امروز در غرب مطرح است، از اقتصاد و جامعه شناسي و مديريت و انواع و اقسام رشته هاي علوم انساني، بر مبناي يك معرفت ضدديني و غيرديني و نامعتبر از نظر كساني است كه به معرفت والا و توحيدي اسلامي رسيده باشند. ما در اين زمينه ها بايد كار كنيم. در زمينه علوم تجربي بايد كار و تلاش كنيم. قدرت پيشرفت علمي و باز كردن راه هاي نو و گشودن افق هاي جديد را بايد در خودمان به وجود بياوريم؛ همت ما بايد اين باشد[1] ... بسیارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‏هایى هستند كه مبنایش مادی‌گرى است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسئولیتِ انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، این علوم انسانى را ترجمه كنیم، آنچه را كه غربی‏ها گفتند و نوشتند، عیناً ما همان را بیاوریم به جوان خودمان تعلیم بدهیم، در واقع، شكاكیت و تردید و بی ‏اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزش‌هاى خودمان را در قالب‌هاى درسى به جوان‌ها منتقل كنیم؛ این چیز خیلى مطلوبى نیست. این از جملۀ چیزهایى است كه بایستى مورد توجه قرار بگیرد. [2]" 

از این‌رو پرداختن به مسأله‌ای که انقلاب اسلامی در شرایط امروزی خود جهت مقابله با جبهه غرب به آن نیاز دارد، اصلی‌ترین جهادی است که باید مورد نظر ما قرار بگیرد، زیرا مبارزۀ تاریخی جبهۀ حق و باطل، امروز در قالب منازعۀ بین انقلاب اسلامی و تمدن غرب ظهور پیدا کرده و لذا اولویت‌های ما در یک زندگی جهادی در گرو اولویت‌های امروزی نظام مقدس جمهوری اسلامی قرار دارد. به قول شهید سید مرتضی آوینی:

" به هر تقدیر، وظیفۀ ما به عنوان علمداران راه انبیا در سراسر جهان امروز اینچنین اقتضا دارد که ما در نور بی‌نهایت قرآن به‌ همۀ آنچه در ظلمات امروزیِ فرهنگ غرب به عنوان حقایقی مسلم انگاشته می‌شود، نگاهی دوباره بیندازیم و حجاب از حقایق برداریم. همۀ احکامی که امروز در کتاب‌های علوم انسانی به نام علم در سراسر جهان اشاعه می‌یابد مع‌الاسف از ظلمات کنونیِ فرهنگ غرب منشأ گرفته است و راه جز به ترکستان نمی‌برد. بازنگری این احکام و گشودن حقایق در پرتو نور قرآن و روایات، قسمت اعظم از وظیفه‌ای است که ما در جهاد اعتقادی بر عهده داریم. مسئولیت ما در برابر حق، به جهاد نظامی با استکبار خاتمه نمی‌یابد و برای اشاعۀ فرهنگ اسلام در سراسر جهان، چاره‌ای نیست جز این‌که ما با فرهنگ و فلسفۀ غرب به جهاد برخیزیم، فرهنگ و فلسفه‌ای که پشتوانۀ حیات سیاسی استکبار و ریشۀ آن است. شناخت مبانی تاریخی تمدن غربی از لوازمی است که ما را به ماهیت حقیقی این تمدن نزدیک خواهد ساخت." [3]

-------------------------------------------------------------

[1] دیدار با اساتید دانشگاه‌ها،  1383/9/26
[2] دیدار با اساتید دانشگاه‌ها، 8/6/1388
[3] مقاله «نوح نبی (علیه السلام) و تاریخ تمدن»

حمیدرضا رحیمی
1391/4/31




+ نوشته شده توسط حمید در ۱۳۹۱/۰۷/۲۷ و ساعت 23:14 |